M هی بابا |
|||
یه وقتایی هم هست که دیگه دلت نمیخواد کسی به زندگیت اضافه بشه. . . دیگه حتی حوصله ی اینو نداری که بشنوی:چرا مسیجمو دیر جواب دادی؟ دیگه اصن دلت نمیخواد یه دقیقه از روزت رو صصرف این کنی. . . که متقاعدش کنی که دوسش داری یا نه. . . گوشیتو میندازی یه گوشه و به زندگیت میرسی. . . یه شارژ دو تومنی کم کم یه هفته میمونه واست. . . با هر کدوم از دوستات..چه پسر باشن و چه دختر.. راحت حرف میزنی و نگران اینم نیستی که پس فردا بگه فلانی کی بود؟ یه وقتایی انقد/تنهاییت/واست ارزشمند میشه. . . که دیگه جای خالی کسی تو زندگیت حس نمیشه. . . جمعه 2 خرداد 1393برچسب: شاید احساسم نمیرد, :: 19:4 :: نويسنده : بوچک
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
میخواهم چیزی بنویسم ... جمعه 2 خرداد 1393برچسب:با صدای بلند بخندم , :: 18:59 :: نويسنده : بوچک
کاش من گاهی مرد بودم میشد تنهایی ام را به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم کاش من گاهی مرد بودم میشد شادی ام را … به کوچه ها بریزم … با صدای بلند بخندم و هیچ ماشینی … برای سوار کردنم … ترمز نکند …!!!
عاشقانه هایت را که برایم میفرستی ابتدا ذوق می کنم ! سپس دلم میگیرد که چه کسی آنها را برایت فرستاده . . .
مهربان تر از من دیده ای؟ نشانم بده! کسی را که بارها بسوزانیش و باز هم با عشق نگاهت کند.... جمعه 2 خرداد 1393برچسب:امـــا دو نَفَـــریــ, :: 18:49 :: نويسنده : بوچک
تَـــنــــــهایـــی خـــیلی خـــوبـــه امـــا دو نَفَـــریـــش ... :) جمعه 2 خرداد 1393برچسب:من گربه ام؟ درنده ام؟ چی ام؟, :: 18:48 :: نويسنده : بوچک
دقایقی پیش مامانم سراسیمه اومده تو اتاقم میگه ، یه بسته گوشت از فریزر گم شده تو برنداشتی؟ خو مادر من ، من گربه ام؟ درنده ام؟ چی ام؟ که فکر کردی یه بسته گوشت خام و یخ زده رو میتونم برداشته باشم؟ جمعه 2 خرداد 1393برچسب:تو هنر سه یعنی چهار, :: 18:37 :: نويسنده : بوچک
دقت کردین ؟ سه تفنگدار چهار نفر بودن و سه تار هم چهار سیم داره! بنظرم تو هنر سه یعنی چهار جمعه 2 خرداد 1393برچسب:ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،ﺷﻤﺎ , :: 18:34 :: نويسنده : بوچک
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ... ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ... ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﻻﻥ ﻧﯿﺴﺖ،ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻭﺑﯿﺎﺩ، ﺑﯿﺎﺩﻭ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ بگه ... ﺑﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ قد راست کنه ... ﺑﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﺪﻩ، ﺑﮕﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺭﻭﻧﺪﺍﺭﻩ ... بگه فهمیدم فقط تو برام میمونی, تویی که همیشه باهام بودی , ﺳﺮﺷﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪﮐﺮﺩ ﺗﻮﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ، ی پوک به سیگارم بزنم و ﺑﺰﻧﻢ ﺯﯾﺮﺧﻨﺪﻩ ... ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﺷﮑﺎﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﺍﺯﭼﺸﻤﺎﻡ ﺳﺮﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ...! ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻪ ... ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﮕﻢ ... ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،ﺷﻤﺎ .... ؟؟؟ آخرین مطالب پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان M هی بابا و آدرس m1376.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. ![]() نويسندگان |
|||
![]() |